گروهان بجای خود....
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ بهمن ،۱۳۸۸  

گروهان بجای خود ....(۱)    

                                                              

 

ارشد گروه ، گروهبانی بود که چندماه پایه خدمتی داشت و مدتها بود که پوتین پا شده بود ... من بهمراه  سرباز صفرهای دیگر  که تنها دو روز پایه خدمتی با خود حمل می کردیم  زیر تابش مستقیم نور آفتاب منتظر سخن پراکنی جناب گروهبان بودیم ...

  • گروهبان شروع کرد به دادن فحش های رکیک ، الفاظ زننده و .......
  • سربازان در صف ایستاده و ضمن گوش دادن به حرفهای گروهبان در دل فحش های رکیک تری نثار گروهبان می کردند.
  •  داشت یادم رفت بگم گروهبان یک نفر بود و سربازان ۱۹۰ نفر !!!

 

 (( تقدیم به رفیق شفیق ، همرزم همیشگی ام حسین گشتی ))

 

...............................................................................................................

پی نوشت ها :

  1.  این تنها برگه خاطره نوشته ی من از ایام دوران خدمت مقدس سربازی بوده که در مجموع ۴ روز به درازا کشیده شد . ( هر چند خاطرات چهار روزه چهل ساله بوده )
  2.  پس از مدتها بالاخره این پست وبلاگ با عنوان وبلاگ ( مینیمال ) جور در آمد ، چه مبارک سحری بود....
  3.  برای بزرگی کردن باید بزرگ بود ، انسانهای کوچک توانایی بزرگی کردن را هرگز نخواهند داشت باور کنیم.
  4. مجدداً ، دوست عزیزم و مهربان و همیشه خندانم ، محمودخان دشتیان نسب ، مدتها بود به باهم خندیدن عادت کرده بودیم اکنون مرا در غم خود شریک بدان..